خرید بک لینک

در من تصویری از تو حکاکی می شود که من تو را با آن ورق میزنم و از آنِ خود میکنم.

نگاهت آنقدر در چشمهای من تکرار شده است که تمام عکس هایت شبیه یکدیگرند. تمام تصاویر پشت سرت هم. من همواره از همان دریچه با همان زاویه و در همان نور به تو نگاه کردم. همواره تو را حریصانه در حفره چشمان خود فرو بردم. مژه به مژه پلک هایت، بند به بند سر انگشتانت و لب به لب دهانت را.

من انگار با ترسِ از دست دادن نور، تمام لحظات تابش تو را ثبت کرده ام اما نمیدانستم که تمام لحظات اینقدر شبیه یکدیگرند!


برچسب: نویسنده: میلاد میرزاپور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 12:46

عزیز من نشان به نشان همین حرفهای به مقصد نرسیده، که زندگی آنطور که فکر میکردیم، جریان رودهایی که از ما به دریا می ریزند نبود. زندگی اتفاقا جریان سیلابهایی ست که از دریا جدا می شوند و به سوی آفرینش هیچ می شتابند. دستهای سبزی که برای آغوش بالا می آ

برچسب: نویسنده: میلاد میرزاپور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 12:46

تابستان دیگری از راه رسید و حالا صد سال و سه فصل است که میخواهم بیقراری چشمهایت را قلم بزنم. رنگهای ناشناخته صورتت را. خواستم زمستان را با چهره پر رنگ تو گرم کنم، انگشتانمماسید. خواستم بهار را با نقشی از تو به اتاق خوابم بیاورم، باران امانم نداد.

برچسب: نویسنده: میلاد میرزاپور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 12:46

خداوند آواز بلند عشق وُ باران وُ ایران وُ همه سروهای چمان!

کاش برای درد فقدانت - و همه آنهایی که خودِخودِ زندگی اند-

حتی یک واژه کوچک وجود داشت.

جاودانگیِ همواره برازنده شماست.

"هوای هزار اردیبهشت تقدیم روح آسمانی ات

تو که صدا به احترامت سکوت میکرد!"


برچسبها: استاد شجریان, مرگ, تسلیت

برچسب: نویسنده: میلاد میرزاپور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 12:46

شب بود و مهتاب، حریر درخشان آسمانی که هزار رنگ بود و نسیم ، نوازش عاشقانه ای که پوستت را قلقلک میداد و رود، راوی افسانه های شاه پریان که چشمانت را مست میکرد از آسمان ستاره می بارید و سکوت، تمام نفس هایی بود که باید شنیده میشد. زندگی در قاب تیره -روشن

برچسب: نویسنده: میلاد میرزاپور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 12:46

انگار صبح همین امروز بود که آفتاب منجمد شد.

تو ناگهان دستهایت را باز و چشمهایت را در چشم برهم زدنی بستی

و حالا سالهاست که کسی دلتنگ آرامش آغوشت، هرشب چشمهایش را می بندد و هزار بار میمیرد.


برچسب: نویسنده: میلاد میرزاپور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 12:46

صفحه بندی